تبليغاتX
:::: همسفره باش دمی با شهید شاهد سید احمد خیاط نوری:::.....

مزار یار

 

بسم الله الرحمن الرحيم . . تا به كي حسرت برم بر كشتگان راز عشق ... يكي بود يكي نبود، روزي عده اي جمع شدند تا دنبال قاصدكها در شهر شور و نياز ،تعليم پرواز ببينند ، دو سال پيش حلقه اي زدند تا با اتصال به دامن شفاعتشان دو ركعت عشق را وضويي سازند . در پي ترويج فرهنگ عظيم شهادت و درس آموزي از مكتب شهيدان عشق ،آن استادان طريق وصل و زندگان جاويد درگاه احديت بر آن شديم تا جمعي تشكيل دهيم و با تأسي بر الطاف خداوند متعال در عصر و تنگناي روزگار غيبت با عنايات مولايمان حضرت حجت (عج) و با اذن از محضر مبارك مادر شهدا فعاليتهاي خويش را آغاز كرديم وبا ايمان به آنكه هنوز هم درهاي رحمت و شهادت بسته نشده است به دنبال يادگاران روزگار وصل و همرزمان و همرازان شهيدان كه نه در پي نام و نشانشان كه در پي راه طريقشان با آنها به پاي صبحت نشستيم و تا حالا نيز مهمان سفره شهيدي از اهل معرفت، شيدازده اي از تبار حسين (ع) ،شهيد سيد احمد خياط نوري بوديم و هستيم و اميد كه به لطف خدا خودشان راهگشاي رهروان خويش باشند . .

 

 

:::: ُاین الققنوسیون ؟؟؟؟؟ ::::

این جبهه اسلحه دارد - فرمانده دارد - دشمن دارد - شهید دارد - جانباز دارد - اسیر هم دارد اما ...

 

این جبهه رزمنده ندارد

جبهه ققنوس بی رزمنده مانده است و فرمانده تنها و بی   سر باز

کجاست زهرا (س) که حامی ولایت گردد...

کجاست ابا الفضل کجاست اکبر کجاست زینب ؟؟؟؟

 

اگر خود را مخاطب هل من ناصر ینصرنی می دانی بشتاب که جبهه خالی مانده و دشمن می تازد

برای نبرد در این جبهه ( نوشتن در وبلاگ ققنوس ) کمکت را می خواهیم .

برای گرفتن پسورد برای نوشتن کامنت بگذار . علی یارت

 



نوشته شد در ساعت: 11:51 بعد از ظهر

::: :::

...............................................................

 

:::: این اللققنوسیون؟؟؟ ::::

 

امام خمینی (ره)

شهدا در قهقهه مستانه شان

ودر شادی وصولشان

عند ربهم یرزقونند...


میگفتن تو این دوره و زمونه کی ققنوس میشناسه؟

میگفتن ققنوسی که پیدا نمیشه!!

       میگفتن تو این بلبشوی افکار پوچ و زخم خورده و

 رنگارنگ آسمون و آسمونی شدن از یاد همه رفته..

همه میگفتن و دل ما هم میگرفت

گفتیم باید بیایم و ثابت کنیم هنوزم ته دل بعضیا

 هوس هوای پاک داره گفتیم بیایم به همه نشون بدیم

هنوز هم یه چند تایی ققنوسی مونده

اما حالا!!!...

وقتی وبلاگ شروع به کار کرد امید داشتیم که

 قراره اهالیه محله مون بیشتر شه..

اما حالا!!!...

فکر میکردیم هستن کسایی که دنبال یه مأمن

 آسمونی میگردن تا پرواز کنن.

گشتیم  وگشتیم وگشتیم..

انگار غریبی و تنهایی خاصیت ققنوسی بودنه

غریبیم و تنها

اینجا خونه ی شماست

دیگه صاحبخونه نیستیم که منتظر مهمون باشیم

پس دیگه منتظرتون نیستیم

اگه بیاین و بنویسین واسه دل خودتونه

اگرم نیاین که...


خوشحال میشیم اگه بخواین ققنوس آباد و با حرفا و

 درد دلاتون خوش آب و هوا کنین ...

کافیه یه قلم دست بگیرین

دوستانمون در تبریز میتونن ضمن استفاده از خود

وبلاگ مطالبشونو به هیئت ام الائمه ارسال کنن تا در

 وبلاگ به نام خودشون ثبت بشه و همه استفاده کنن..

آدرس:

خيابان ارتش جنوبي - كوچه شهيد رزاق - پلاك ۴

واما دوستانمون در سایر نقاط میتونن با ارسال یه کامنت

اسم مورد علاقشونو به ما بگن یا یه آدرس اینترنتی یا

آدرس وبلاگ یا شماره تلفن همراه که ما بتونیم رمز

 ورودشونو به اطلاعشون برسونیم..

 میتونه مطالب شامل وصایای شهدا..متون ادبی

دلنوشته دغدغه های روزمره یا عهد هایی که به

 ذهنتون میرسه،باشه شما خودتون هم میتونید گروهی

 تشکیل بدید و به هوای ققنوسی شدن تبادل افکار کنید

 وبه سمع همه برسونین..

خدای دلهای پاک و آسمونی نگهدار نگاه های سبزو

 زلالتون باشه..

خودتون رو جدا از قافله ی ققنوسیان ندونید ..

 



نوشته شد در ساعت: 8:34 قبل از ظهر

::: :::

...............................................................

 

:::: ::::

موضوعات وبلاگ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱. شیعه یعنی ...  خاطرات ناب زندگی شهدا

۲. همایش ققنوس گزارش عملکرد همایش شهادت شناسی گروه ققنوس

۳. فرهنگ شهادت و دفاع مقدس بررسی فرهنگ دفاع مقدس به صورت موضوعی

۴. عهدنامه عهدنامه های ماهانه خودسازی اعضای گروه ققنوس و مشتاقان

۵. سید ، بانی ققنوس درباره شهید بزرگوار سید احمد خیاط نوری

۶. خط نوشته های یک بارانی

۷. عطر حرم گزارش از جلسات دو هفتگی ققنوس و چکیده نکات از مصاحبه های گروه

۸. تا خانه نازنین پیغمبر ...  شرح عنوان وبلاگ

۹. حیات طیبه پرداختن به ابعاد حیات طیبه در زندگی شهدا بصورت علمی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



نوشته شد در ساعت: 10:58 قبل از ظهر

::: :::

...............................................................

 

:::: الهی ::::

الهی!

تو را سپاس که انقلاب هستی مان را منقلب ساخت،عزیزانی فدا شدند،مخلصانی در مقام رفیع"ایثار"و"شهادت" جای گرفتند،

خانه هایمان سنگر شد

کلاسهایمان جبهه

قلبهایمان سلاح

بذرهایمان باروت

کارخانه هایمان معبد

سنگرهایمان محراب

جهادمان سازندگی شدوسازندگیمان جهاد

سواد آموزیمان نهضت وشهادتهایمان بنیاد

ملتمان بسیج گشتند

پیرانمان چریک گشتند

جوانانمان پاسداروعشایرمان مسلح

هرروزمان عاشورایی وجای جای وطنمان کربلا

اسلام عزیزشدو مسلمان سربلند

قرآن حاکم شدوطاغوت فراری

صفها متحد

مشتها گره خورده

تکبیرهابلند

الهی!

زندگی منهای تو ،تکرار بی روح لحظه هاوروزهاوهفته هاست

نوری از افق رحمت بر دیوار جانمان بتابان

الهی!

بارها الهی گفتیم تا یکبار عبدی بشنویم...

                               تمناگرنگاههای بارانی :من



نوشته شد در ساعت: 10:3 بعد از ظهر

::: :::

...............................................................

 

:::: ::::

بعد از تاخیر شاید یک ساله:

سلام

به مناسبت سالگرد عروج آقا سید  منتظر هدایای ویژه ققنوس از طریق وبلاگ باشید

 



نوشته شد در ساعت: 2:8 بعد از ظهر

::: :::

...............................................................

 

:::: هرکه رانیست ادب لایق صحبت نبود.. ::::

دل در کف لبیک تاول زد ولی ما

لبیک گفتن را لبی هم ترنکردیم

حتی خیال نای اسماعیل خودرا

همسایه با تصویری از خنجرنکردیم

بی دست وپاتر ازدل خود کس ندیدیم

زانرو که رقصی با تن بی سرنکردیم...

.............................................باید باربست..

برای زائر..

گه احرا م ،روز عید قربان

سخن میگفت با خود کعبه اینسان

که من ،مرآت نور ذوالجلالم

عروس پرده بزم وصالم

مرا دست خلیل الله برافراشت

خداوندم عزیزو نامور داشت

نباشد هیچ اندر خطه خاک

مکانی همچو من،فرخنده وپاک

چو بزم من بساط روشنی نیست

چو ملک من ،سرای ایمنی نیست

بسی سرگشته اخلاص داریم

بسی قربانیان خاص داریم

اساس کشور ارشاد ازماست

بنای شوق را بنیاد ازماست

چراغ این همه پروانه مائیم

خداوند جهان را ،خانه مائیم

پرستشگاه ماه واختر اینجاست

حقیقت را کتاب ودفتر اینجاست

در اینجا بس شهان افسر نهادند

بسی گردن فرازان ،سر نهادند

بسی گوهر زبام آویختندم

بسی گنجینه،در پاریختندم

به صورت ،قبله آزادگانیم

به معنی،حامی افتادگانیم

کتاب عشق را جز یک ورق نیست

درآن هم نکته ای جزنام حق نیست

مقدس همتی ،کاین بارگه ساخت

مبارک نیتی کاین کار پرداخت

دراین درگاه هر سنگ وگل وکاه

خدارا سجده آرد گاه وبی گاه

اناالحق میزنند اینجا درو بام

ستایش میکنند ،اجسام واجرام

دراینجا عرشیان تسبیح خوانند

سخن گویان معنی،بی زبانند

بلندی را کمال از درگه ماست

پر روح الامین فرش ره ماست

مرا زین حال بس نام آوریهاست

به گردون بلندم ،برتری هاست

بدو خندید دل آهسته،کای دوست

زنیکان خود پسندیدن نه نیکوست

چنان را نی سخن زین توده گل

که گویی فارغی از کعبه دل

تورا چیزی برون از آب وگل نیست

مبارک کعبه ای مانند دل نیست

تورا گرساخت ابراهیم آذر

مرا بفراشت دست حی داور

تورا گرآب ورنگ از خاک وسنگ است

مرا از پرتو جان،آب ورنگ است

تورا گر گوهرو گنجینه دادند

مراآرامگاه از سینه دادند

تورا عیدها بوسند درگاه

مرا بازاست در هر گاه وبی گاه

تورا تاج ار زچین و کشمرآرند

مرا تفسیری از هر دفترآرند

زدیبا گرتورا نقش ونگاریست

مرا درهررگ ازخون جویباریست

توجسم تیره ای ما تابناکیم

توازخاکی و ما جان پاکیم

تورا گرمروه ای هست وصفایی

مراهم هست تدبیری ورائی

دراینجانیست شمعی جزرخ دوست

اگرهست انعکاس چهره اوست

تورا گردوست دارند اختروماه

مرایارند عشقو حسرت وآه

تورا گر غرق درپیرایه کردند

مراباعقل وجان همسایه کردند

به ضارملک تن را پادشاهیم

به معنی خانه خاص خدائیم

دراینجا،رمز،رمزعشق بازیست

جزاین یک نقش ،هرنقشی مجازیست

تو خون کشتگان دل ندیدی

ازاین دریا به جز ساحل ندیدی

کسی کو کعبه دل پاک دارد

کجازآلودگی هاباک دارد

چه محرابیست ازدل باصفاتر

چه قندیلیست ازجان روشناتر

خوش آن کوجامه ازدیبای جان کرد

خوش آن مرغی کزین شاخ آشیان کرد

خوش آن کس از سر صدق ونیازی

کند در سجده گاه دل نمازی


                               طواف سنگ..

جنید میگوید:سالی ازسالها به تنهایی اعمال حج را به جای میاوردم ومجاورمکه بودم وشب هنگام به طواف خانه خدا میرفتم،شبی زنی را دیدم که طواف خانه میکندومیگوید:

خلقی مانند سنگها به گرد سنگها میگردنددرحالی که منکراهل اسرارند،وبه دورسنگها میگردندوقرب تورا میجویند،درحالیکه دلهای آنان ازسنگها سخت تراست.

                               ...............................

        چوطهارت نبود کعبه وبتخانه یکیست

                                نبود خیردرآن خانه که عصمت نبود..


                                     تمناگرنگاهی آبی ازدیارققنوسیان :من

 

 



نوشته شد در ساعت: 1:36 بعد از ظهر

::: :::

...............................................................

 

:::: عید الاکبر ::::

عیدی

عید ولایت بر اهالی ققنوس آباد ، همانان که عشق به مولی و لبیک به ولایت را با تقدیم عارفانه تمام هستی شان و با شهادت شان نشان دادند.

در عید ولایت ، رسم بر این است که از سید ها عیدی می خوایم ، و معمولا هم دست خالی برنمی گردانند.

برای خواستن بهترین عیدی از سید احمد عزیز همفکری کنیم ....

جوابهای بدست آمده تا کنون از ققنوسی ها :

- عاقبت بخیری ، شهادت

- معرفت ، معرفت ، معرفت

- پوتین هاشو

- اللهم انی اسئلک خیر ما سئلک عبادک الصالحون ، اللهم ارزقنا توفیق الشهاده

- توفیق حضور در محضر شهدا و لیاقت دیدن ، شنیدن و عمل کردن .

- ققنوسی بودن و ققنوسی ماندن و ققنوسی سوختن ...

- از بزرگواری که راه را رفته آن هم چه رفتنی ، بخواهیم دست ما را در رسیدن به احسن حال در این دنیا و آن دنیا بگیرد .

 

مشتاق شنیدن عیدی مورد علاقه شماییم . یا علی



نوشته شد در ساعت: 11:21 قبل از ظهر

::: :::

...............................................................

 

:::: سید ذبیح اضحی ::::

سلام نشان آرامش است. نشان سلامت. قلنا یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم.

 اما سلام من نشان تلاطم قلب من مجنون است. من ابراهیم خلیل قلبم را در گلستان بهشت گم کرده­ام. من در نار می­سوزم.

پدرم به حکم خدا در وادی غیر ذی زرع غیبت تنهایم گذاشت. از پای من هیچ چشمه­ای نمی­جوشد. تو پا بر زمین بزن. زمزم بیافرین سیرابم کن. ذبیحم کن. که تو در حج عشق، چه زیبا به مولا و سید خود اقتدا کردی. اینک بر ما نیز بیاموز راز چگونه زیستن را . بگو چگونه می­توان زیست که اینگونه مرگ عاشقانه­ای به دنبال داشته باشد؟ بگو چگونه می­توان انتخاب حجت زمان بود برای قربانی شدن عید قربان ؟ «ذبیح اضحی»  جرعه های رازآلود  پرواز بی بدیلت را بر جان تشنه ما بباران که سخت غرقه گرد و غبار غفلت زندگی روزمره­ایم و محتاج دستی که از این همه مرگ بیرون بکشدمان. یادت سکوی پروازی است برای کمی به آسمان نزدیکتر شدن. و عید قربان سکویی برای کمی به یادت نزدیکتر شدن. یادت در جانهایمان شعله ور باد.

...شب شهادت تو بوی عید قربان داشت

نگاه مادرت انگار پر ز هاجر بود....



نوشته شد در ساعت: 9:4 بعد از ظهر

::: :::

...............................................................