دل در کف لبیک تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم ترنکردیم
حتی خیال نای اسماعیل خودرا
همسایه با تصویری از خنجرنکردیم
بی دست وپاتر ازدل خود کس ندیدیم
زانرو که رقصی با تن بی سرنکردیم...
.............................................باید باربست..
برای زائر..
گه احرا م ،روز عید قربان
سخن میگفت با خود کعبه اینسان
که من ،مرآت نور ذوالجلالم
عروس پرده بزم وصالم
مرا دست خلیل الله برافراشت
خداوندم عزیزو نامور داشت
نباشد هیچ اندر خطه خاک
مکانی همچو من،فرخنده وپاک
چو بزم من بساط روشنی نیست
چو ملک من ،سرای ایمنی نیست
بسی سرگشته اخلاص داریم
بسی قربانیان خاص داریم
اساس کشور ارشاد ازماست
بنای شوق را بنیاد ازماست
چراغ این همه پروانه مائیم
خداوند جهان را ،خانه مائیم
پرستشگاه ماه واختر اینجاست
حقیقت را کتاب ودفتر اینجاست
در اینجا بس شهان افسر نهادند
بسی گردن فرازان ،سر نهادند
بسی گوهر زبام آویختندم
بسی گنجینه،در پاریختندم
به صورت ،قبله آزادگانیم
به معنی،حامی افتادگانیم
کتاب عشق را جز یک ورق نیست
درآن هم نکته ای جزنام حق نیست
مقدس همتی ،کاین بارگه ساخت
مبارک نیتی کاین کار پرداخت
دراین درگاه هر سنگ وگل وکاه
خدارا سجده آرد گاه وبی گاه
اناالحق میزنند اینجا درو بام
ستایش میکنند ،اجسام واجرام
دراینجا عرشیان تسبیح خوانند
سخن گویان معنی،بی زبانند
بلندی را کمال از درگه ماست
پر روح الامین فرش ره ماست
مرا زین حال بس نام آوریهاست
به گردون بلندم ،برتری هاست
بدو خندید دل آهسته،کای دوست
زنیکان خود پسندیدن نه نیکوست
چنان را نی سخن زین توده گل
که گویی فارغی از کعبه دل
تورا چیزی برون از آب وگل نیست
مبارک کعبه ای مانند دل نیست
تورا گرساخت ابراهیم آذر
مرا بفراشت دست حی داور
تورا گرآب ورنگ از خاک وسنگ است
مرا از پرتو جان،آب ورنگ است
تورا گر گوهرو گنجینه دادند
مراآرامگاه از سینه دادند
تورا عیدها بوسند درگاه
مرا بازاست در هر گاه وبی گاه
تورا تاج ار زچین و کشمرآرند
مرا تفسیری از هر دفترآرند
زدیبا گرتورا نقش ونگاریست
مرا درهررگ ازخون جویباریست
توجسم تیره ای ما تابناکیم
توازخاکی و ما جان پاکیم
تورا گرمروه ای هست وصفایی
مراهم هست تدبیری ورائی
دراینجانیست شمعی جزرخ دوست
اگرهست انعکاس چهره اوست
تورا گردوست دارند اختروماه
مرایارند عشقو حسرت وآه
تورا گر غرق درپیرایه کردند
مراباعقل وجان همسایه کردند
به ضارملک تن را پادشاهیم
به معنی خانه خاص خدائیم
دراینجا،رمز،رمزعشق بازیست
جزاین یک نقش ،هرنقشی مجازیست
تو خون کشتگان دل ندیدی
ازاین دریا به جز ساحل ندیدی
کسی کو کعبه دل پاک دارد
کجازآلودگی هاباک دارد
چه محرابیست ازدل باصفاتر
چه قندیلیست ازجان روشناتر
خوش آن کوجامه ازدیبای جان کرد
خوش آن مرغی کزین شاخ آشیان کرد
خوش آن کس از سر صدق ونیازی
کند در سجده گاه دل نمازی
طواف سنگ..
جنید میگوید:سالی ازسالها به تنهایی اعمال حج را به جای میاوردم ومجاورمکه بودم وشب هنگام به طواف خانه خدا میرفتم،شبی زنی را دیدم که طواف خانه میکندومیگوید:
خلقی مانند سنگها به گرد سنگها میگردنددرحالی که منکراهل اسرارند،وبه دورسنگها میگردندوقرب تورا میجویند،درحالیکه دلهای آنان ازسنگها سخت تراست.
...............................
چوطهارت نبود کعبه وبتخانه یکیست
نبود خیردرآن خانه که عصمت نبود..
تمناگرنگاهی آبی ازدیارققنوسیان :من